تبلیغات
انجمن مهندسان محیط زیست-خروجی92-دانشگاه بیرجند - خاطرات


انجمن مهندسان محیط زیست-خروجی92-دانشگاه بیرجند

طبیعت سالم , زندگی سالم , اندیشه ی سالم

خاطرات هفتگی یک پسر دانشجو

 

 

اخطار:افرادی که مشکل قلبی دارند،یا قلبشون ضعیفه و توهم

 

 

 میزنن!!!!!!!!! نرن تو ادامه مطلب.(از ما گفتن بود...)

 

 

شنبه

 

از همون لحظه ای که وارد دانشگاه شدم متوجه نگاه سنگینش شدم.

 

هر جا می رفتم اونو می دیدم. یک بار که از جلوی هم در اومدیم نزدیک بود به هم بخوریم،

صداشو

 

 نازک کرد و گفت "ببخشید " ،

 

من که می دونم منظورش چی بود !!

 

تازه ساعت 9:30 که داشتم بورد رو می خوندم اومد پشت سرم و شروع به خوندن بورد کرد.

 

آره می دونم منظورش چی بود !!!

 

اون می خواد زن من بشه!!

 

بچه ها می گفتن اسمش مریمه. از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون،تصمیم گرفتم باهاش

 

 ازدواج کنم.

 

 

یک شنبه

 

امروز ساعت 9 به دانشگاه رفتم.موقع رفتن توی سرویس یه خانمی پشت سرم نشسته بود و با

 

 رفیقش می گفتن و می خندیدن.

 

تازه به من گفت: "ببخشید آقا می شه شیشه پنجرتونو ببندین

"

من که می دونستم منظورش چی بود !!

 

اسمش رو می دونستم اسمش نرگسه.

 

مثله روز معلوم بود که با این خندیدن می خواد دل منو نرم کنه که بگیرمش،راستش منم از اون

 

بدم نمی آد.

 

از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون،تصمیم گرفتم با نرگس هم ازدواج کنم.

 

 

دو شنبه

 

امروز به محض این که وارد دانشگاه شدم رفتم سر کلاس.

 

 

بعد از کلاس یکی از همکلاسیام جزوه منو ازم خواست.

 

من که میدونم منظورش چی بود!! حتما مینا هم  علاقه داره با من ازدواج کنه . راستش منم از

 

اون بدم نمی آد.

 

 

راستش از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون تصمیم گرفتم با مینا هم ازدواج کنم.

 

 

سه شنبه

 

امروز اصلا روز خوبی نبود،نه از مریم خبری بود نه از نرگس نه از مینا.

 

فقط یکی از من پرسید "ببخشید آقا امور دانشجویی کجاست؟ "

 

من که می دونم منظورش چیه!! ولی تصمیم نگرفتم باهاش ازدواج کنم چون کیفش آبی رنگ بود

 

 ،حتما استقلالیه !!

 

وقتی جریان رو به دوستم گفتم ،به من گفت: "ای بابا بدبخت منظوری نداشته "

 

 

ولی من می دونم،رفیقم به ارتباطات بالای من به دخترا حسودیش می شه !

 

 

حالا به کوری چشم اونم شده هر جور شده با این یکی هم ازدواج می کنم !!!

 

 

 

چهار شنبه

 

امروز وقتی داشتم وارد سلف می شدم یک مرتبه متوجه شدم که از دانشگاه  آزاد ساوه به

 

دانشگاه ما اردو اومدن.

 

 

یکی از دخترای اردو از من پرسید "ببخشید آقا دانشکده پرستاری کجاست؟ "

 

 

من که می دونستم منظورش چیه!!!

 

اما توی کار درستی خودم موندم که چه طور این دختر ساوجی هم منو شناخته و به من علاقه پیدا

 

 کرده ،حیف که اسمش رو نفهمیدم.

 

 

از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون تصمیم گرفتم هر طور شده پیداش کنم  و باهاش ازدواج

 

 کنم،طفلکی گناه داره از عشق من پیر  بشه !!

 

 

پنج شنبه

 

یکی از دوستای هم دانشکده ایم بنام احمد منو به تریا دعوت کرد

 

.

من که می دونستم از این نوشابه خریدن منظورش چیه!!

 

 

می خواد من بی خیال مینا بشم،راستش از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون ،عمرا اگه قبول کنم.

 

 

جمعه

 

امروز صبح در خواب شیرینی بودم و داشتم خواب عروسی بزرگ خودم رو می دیدم ،عجب شکوه

 

 و عظمتی بود.

 

داشتم انگشتم رو توی کاسه عسل فرو می کردم که...

 

 

مادرم از خواب بیدارم کرد و گفت برم چند تا نون بگیرم.

 

وقتی توی صف نونوایی بودم دختر خانمی از من پرسید "ببخشید آقا صف دو تایی ها کدومه؟ "

 

من که می دونستم منظورش چی بود ،ما عمرا باهاش ازدواج کنم .

 

از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون ،من از دختری که  نونوایی بیاد خیلی خوشم نمی آد.

 

 

 

شنبه

 

امروز صبح زود از خواب بیدار شدم ،صبحونه مو خوردم،اومدم راه بیفتم که مادرم گفت:نمی خواد

 

 دانشگاه بری ،امروز جواب نوار مغزیت آماده ست،برو از بیمارستان بگیرش!!

 

راستش از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون مردم می گن:من مشکل روانی دارم!!!

 

اما من که می دونم منظورشون چیه !!!!

 
 

 


نوشته شده در سه شنبه 22 تیر 1389 ساعت 12:17 توسط M Farkhondeh نظرات | |


:قالبساز: :بهاربیست: